تبليغاتX
وفاي به عهد
درمورد روابط دوستی و استمرار صحیح آن

سلام

هر  رفاقتی و هر نقطه ی وصلی با یه پرواز و اوج و سپس فرود همراه است...

روزها و ساعت ها به این فکر می کردم که چطور می توان فرود را بوجود نیاورد...

می دیدم ، می شنیدم ، اما بااااز نمی فهمیدم...

ولی الان...

هر سه را تجربه کرده ام...

من طلوع را بیشتر از همه دوست دارم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/11/03ساعت   توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/07/28ساعت   توسط محمد  | 

به نظر شما برخوردهای سلیقه ای ما ، کجا صحیح و کجا اشتباهه !؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/07/03ساعت   توسط محمد  | 

دوستت دارم‌ها را گذاشته ایم برای روز مبادا...

...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/16ساعت   توسط محمد  | 

در مسیر دوستی ، حرکت کردن ، مثل بالا رفتن از پله میمونه ، هر چقدر شناخت و صمیمیت ایجاد بشه انگار داری صعود میکنی و بقیه ی ردیف های پله در زیر پای تو یک سکوی ارتقاء و صعود بوجود میارن...

گاهی وقتا در دوستی ها خیلی از این پله ها رو طی می کنیم اما بااااااز یکی از طرفین ، از سکوی اول و دوم و پله هایی که گذرونده شدن صحبت میکنه...!

اگر بحث سر این باشه که با شناخت کامل مراحل رو نگذرانده ایم باید عرض کرد پله های اول که اگر گذرونده نمیشدن اصلاً نمیشد به اینجا رسید..!

چه خوبه که همه ی پله ها رو با گستردگی فکر و ذهن و تأمل طی کنیم و پس از عبور ، اون رو برای خودمون تثبیت کنیم ، تا هی این پله و اون پله نشیم !!!

+ نوشته شده در  شنبه 1390/05/01ساعت   توسط محمد  | 

 

موقعی که یکی از دوستانتون ناراحت باشه ،

شما با چه روشی اونو شاد میکنید !؟

( میخوام توی این پست با کمک دوستان ، به همه راهکار بدیم )

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/11/26ساعت   توسط محمد  | 

اينها را به نيت آن ننوشته ‏ام كه كسي بخواند ، و بر من رحمت آورد ، بلكه نوشته ‏ام كه قلب آتشينم را تسكين دهم ، و آتشفشان درونم را آرام كنم...


هنگامي كه شدت درد و رنج طاقت‏ فرسا مي‏شد ،

و آتشي سوزان از درونم زبانه مي‏كشيد و ديگر نمي‏توانستم آتشفشان وجود را كنترل كنم ، آنگاه قلم به دست مي‏گرفتم...

وشراره‏ هاي شكنجه و درد را ، ذره‏ذره از وجودم مي‏كندم و

بر كاغذ سرازير مي‏كردم...و آرام آرام به سكون و آرامش مي‏رسيدم ...


آنچه در دل داشتم ، بر روي كاغذ مي‏نوشتم و در مقابلم مي‏گذاشتم ، و در اوج تنهايي ، خود با قلب خود راز و نياز مي‏كردم ، آنچه را داشتم به كاغذ مي‏دادم و انعكاس وجود خود را از صفحه مقابلم دريافت مي‏كردم ، و از تنهايي به در مي‏آمدم...


اينها را ننوشته ‏ام كه بر كسي منت بگذارم ، بلكه كاغذ نوشته ‏ها بر من منت گذاشته‏اند و درد و شكنجه درونم را تقبل كرده‏اند...

 اينجا ، قلب مي‏سوزد ، اشك مي‏جوشد ، وجود خاكستر مي‏شود ، و احساس سخن مي‏گويد .

اينجا ، كسي چيزي نمي‏خواهد ، انتظاري ندارد ، ادعايي نمي‏كند... فرياد ضجه‏اي است كه از سينه‏اي پر درد به آسمان طنين‏ انداخته و سايه‏اي كم‏رنگ از آن فريادها بر اين صفحات نقش بسته است...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/14ساعت   توسط محمد  | 

تکمیل پست قبلی :

در ابتدا یک عذرخواهی بهتون بدهکارم بابت طولانی شدن این پست . سعی میکنم خیلی خیلی خلاصه و مفید در مورد ذهنیت براتون بنویسم . البته براش زحمتی کشیده شده که خواهش میکنم با توجه بخونید . از همه ی دوستانی که در این مورد نظر گذاشتند ممنون و متشکرم .

خب بریم سر اصل مطلب :

ذهنیت یک انسان همون اندیشه کردن اونه ! و اندیشه ، برگرفته از معلومات یک فرده ! معلومات یک انسان از دو چیز تشکیل میشه یکی بدیهیات و دوم غیربدیهیات .

حتماً میپرسین بدیهیات و غیربدیهیات (نظری) دیگه چی هستند !!!

بدیهیات معلوماتی هستند که بدون اثبات پذیرفته می‌شوند و از 6 طریق بدست میان : اولیات، مشاهدات، تجربیّات، متواترات، فطریات و حدسیّات.توضیحش نمیدم چون طولانیه فقط مثالی میزنم؛

 مثلا اینکه برای عقل انسان این موضوع کاملاً اثبات شده است که فرزند انسان از یک انسان متولد میشود نه از چیز دیگر ، یا اینکه نوشیدن آب تشنگی را برطرف میکند و یا اینکه انسان زیر آب نمیتواند تنفس کند و یا اینکه از ارتفاعی بلند پرت شدن باعث مرگ میشود و یا جاذبه ی زمین ، و خیلی چیزهای دیگر ... که اینها در تمامی دورانها و کشورها و انسانهای مختلف از هر دین و مذهبی ثابت شده عقلی هستند .

و غیر بدیهیات (نظری) معلوماتی هستند که نیاز به اثبات و برهان دارند تا بتوان درستی و نادرستی آنها را نشان داد . مانند هدف از وجود ، نحوه ی حرکت به سمت اهداف ، رشد خصوصیات انسانی و ...

 

تعریف ذهن انسان در یک خط یا عبارت کوتاه خلاصه نمیشه ، در واقع ذهن بخشی از عملکرد فکری در مغز انسان بشمار میره .

 بواسطه وجود عملکردهای ذهنیه که انسان اجازه تفکر ، درک ، عشق ، نفرت ، یادگیری ، یادآوری ، حل مشکلات ، ارتباط از طریق سخن گفتن و نوشتن ، خلق و نابودی تاریخ رو داره .

 این کلماتی رو که گفتم ارتباط مستقیمی با عملکرد مغز دارند . پس بدون مغز ، ذهن نمیتونه وجود داشته باشه . بدون تظاهر رفتار فکر ، ذهن نمیتونه اظهار یا بیان بشه .

بدیهیات و غیربدیهیات جمع شده در مغز یک انسان بدلیل شرایط مختلف از جمله : محیط رشد ، خصوصیات ژنتیکی و ... هیچوقت نمیتونه "یکی" باشه و هر انسانی با دیدن چیزی ، ذهنیت مخصوصی در فکرش شکل میگیره !!! و اینکه ذهنیت افراد در مورد یک موضوع مشترک ، متفاوت است ، دقیقاً بهمین خاطره !!!

مغز به اندازه کافی پیچیده هست که از عهده رموز یادگیری ، حافظه ، احساسات ، خلاقیت ، دانش ، تجارب دینی و علوم عرفانی بربیاد .

ذهنیت نه تنها در طبیعت انسان بلکه برای خصوصیات فردی و بیماری های روانی و همچنین برای فهم بهتر باورهای دینی و فرهنگی که بواسطه ی آنها قرنهای زیادی برای انسان شادی و ناراحتی آورده است میتواند نقش آفرین باشد .

در آخر چیزی رو که میخوام عرض کنم و خیلی در این موضوع ذهنیت مهمه اینه که :

این غیربدیهیات ما با چه نوع اندیشه هایی شکل گرفتند ، درست یا اشتباه !!!؟؟؟

بهش فکر کنید ، چون میشه تغییرش داد !!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/31ساعت   توسط محمد  | 

 

یکی از نکات بسیار مهمی که در استمرار صحیح دوستی ها نقش زیادی داره «ذهنیت» نسبت به دوستان خودمونه . در این پست میخوام به اون بپردازم . به نظر شما ؛

« ذهنیت » چیه؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/17ساعت   توسط محمد  | 

   بعد از اين كه خداوند متعال تاج كرامت و انسانيت را بر سر ما انسان ها گزارد و انسان را اشرف مخلوقات قرار داد تصميم گرفت كه در بهشت برين و در كنار خودش ما را جاي دهد ولي از آن جايي كه در قانون الهي نامبرده رنج گنج ميسر نمي شود و از آنجايي كه انسان را بعد حيواني هم مي باشد و يا به عبارتي يك حيواني است كه مسلح شده به سلاح عقل و منطق و زبان و از انجايي كه بهشت جاي حيوانات نيست  و اگر انسان بدون آزمايش و بدون رنج و زحمت و مجاني به بهشت برود زمينه اعتراض ساير موجودات هم فراهم مي ايد بطوري كه حيوانات مي گويند :

انسان فقط داراي ميل خوردن بود   ما در خوردن از او متبحر تر و وارد تر بوديم

انسان داراي شهوت بود  ما در هوسراني از او استاد تر بوديم

انسان مي خوابيد  ما در خوابيدن از او جلو تر بوديم

پس حالا كه او بخاطر خوردن و خوابيدن و شهوت ب بهشت رفته ما هم كه از او در اين جند رشته واردتر و استاد تر هستيم هم حق رفتن به بهشت و قرار گرفتن درقرب الهي را داريم

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/03ساعت   توسط محمد  |